دارالشفاء
  • gallery1
 
 ویدئو
 
 ویدئو
 
حیاتنامه معرفتی

تربیت ایشان نزد حضرت استاد حافظیان(رحمت الله علیه)

وی پس از اولین دیدار با حضرت استاد سید ابوالحسن حافظیان از سال ۱۳۲۸ ، به طور مداوم تا سال ۱۳۶۰ در کنار استاد به تزکیه و تهذیب نفس مشغول می شد و هرروز در عطش دیدارآن فرزانه به کعبه مقصود رسیده، شمع جان می افروخت و می سوخت. لذا علیرغم مشغله های طاقت فرسای روزمره، تا جایی که برایش میسر بود، اوقات خویش را در محضر استاد می گذراند.
این همراهی و شوق حضور خدمت استاد بودن، باعث شده بود که همه خستگی ها و فرسودگی های کار روزانه از یادش برود و تمام ساعات روز را برای دیدار با او لحظه شماری کند. در واقع ملاقات با آن پیرفرزانه برایش چنان اهمیت داشت که همه برنامه های شخصی خود را برای با ایشان بودن تنظیم می نمود. چرا که وی خدمت به صالحین را خدمت به او می داند و چه نعمتی بالاتر از این که در برابر اولیاء و شایستگان بارگاهش به دو زانوی ادب بنشیند و آماده خدمت گزاری باشد. از سویی کشش و ارتباط میان او و پیرمرادش یک سویه نبوده و حضرت استاد هم براین ملاقاتها، اصرار و ابرام داشته اند و اغلب اوقات چنان میلی برای با او بودن از خود نشان میدادند که باور کردنی نیست. چنانکه استاد حافظیان در خطابیه، مکتوباتش به وی، با عناوینی چون، صمیمی، آقای قنبری دامت توفیقاتهم "یا" صمیمی عزیزم، آقای قنبری "و یا در جایی دیگر" شفیق حقیقی و رفیق صمیمی قنبری او را مورد خطاب قرار میداده است.
اگرچه امور روزمره و گاه سفرهای حضرت استاد آنها را به ظاهر از یکدیگر جدا میکرد اما با مراودات مکاتبه ای که میان شان مرسوم بود بُعد مسافت کوتاه میشد. این مکاتبات ۴۷۳ نامه است که هم اکنون نزد پیرمهر نگهداری می شود.
حدیث دلدادگی این دو وصف نشدنی است آنگونه که حضرت استاد سید ابوالحسن حافظیان در یکی از نامه هایشان خطاب به او چنین می نویسد: «...یاد خاصان خدا، یاد خداست»
تمام مسیرهای زندگی مهندس قنبری جوان منطبق با آنچه از کودکی آرزویش را کرده بود، شده بود. آن گونه که میخواست «حاج سید محی الدین شود!» تا خدمتی به خلق خدا کرده باشد، آن هم به همرهی خضری چون آقا سید ابوالحسن حافظیان(رحمت الله علیه).
پیرمهر در شعری به نام «نامه استاد» تمام حالات طلب و شیفتگی خود به حضرت استاد حافظیان را چنان بیان می کنند که گویی تشنه ای است که تازه به آب رسیده و سیراب نمی شود، مگر که درآن چشمه جوشان معرفت غرق شود. از این رو در همه ابیات با حالیکه نشان از خلوص باطنی وی است در ابتدا از هادی کل، حضرت حق طلب توفیق و هدایت می کند و بعد با کلماتی که حاکی از دلدادگی شاگرد به استاد است از پیر و مراد طریقش درخواست راهنمایی و ارشاد می نماید و با دعایی در حق استاد از خداوند می خواهد که مرسلین و شفیعان روز جزاء آنها را حمایت کنند و در نهایت خود را به تنها نجات دهنده ی مسلمین یعنی توجه به کتاب وحی، قرآن سفارش می نماید.
خدمت جانان
مرحوم استاد حافظیان (رحمت الله علیه) در کنار اشتغال به ادعیه نویسی و طلب شفای امراض و دست گیری از خلق زمانه، در فکر تعویض ضریح فرسوده و قدیمی حرم مبارک ثامن الحجج حضرت علی بن موسی رضا علیه السلام بودند و درسال ۱۳۳۸ هجری شمسی نصب ضریح جدید را با طراحی و نصب هنرمندان و صنعت گران اصفهانی به مدد کمکهای مردمی پاکستان و ایران به عهده می گیرند و ضریح جدید را با ضریح نادری که بسیار فرسوده شده بود، تعویض می نمایند.
استاد حافظیان که از استعداد و قریحه هنری و طبع ظریف مهندس قنبری در طراحی و نقشه کشی مطلع بود او را از خدمت به آن امام همام محروم نمی نمایند و از نظرات صائب ایشان چه در مقام مشاور و طراح و چه در مقام نصاب برخی ادوات ضریح استفاده می نمایند.
مرحوم حافظیان رحمت الله علیه درسال ۱۳۳۸ اقدام به تعویض ضریح مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(ع) نمودند که با کمکهای بی دریغ مردم خیر و صناعان اصفهانی در سال ۱۳۳۹ به پایان رسید.
طراحی درب کشویی را هم بنده انجام دادم. وقتی هم که نجارها و منبت کارها در را ساختند و آماده کردند، نتوانستند آن را سرجایش تعبیه کنند. استاد حافظیان تماس گرفتند و فرمودند: پاشو بیا که هیچ کس نمیتواند این در را جا بزند! از تهران به مشهد رفتم و در را نصب کردم.
علاوه بر این طراحی و نصب شبکه ها برعهده بنده بود. نصب چهار قبه فیروزه نشان را شخصاً انجام دادم. و یک روز تمام از صبح تا نزدیک عصر تنهای تنها داخل ضریح مشغول نصب شبکه ها بودم.
در پایان کار، تیمسار شاه بختی از طرف شاه آمده بود، آقای مهران نایب تولیه و آستاندار خراسان و عده ای از روحانیون و مسئولین هم آمده بودند. وقتی کارم تمام شد دلم نمی خواست از آنجا بیرون بیایم. درحالیکه بغض در گلویم مانع از حرف زدنم شده بود گفتم: نه! نمیخواهم بیایم بیرون(..). بعد استاد حافظیان رو کردند به تیمسار و گفتند: جوان منقلب شده، قدری اجازه بفرمایید حالش جا بیایید. لایق نبودم که آخرین لحظات عمرم را آنجا بگذرانم.
امن ترین و پرجاذبه ترین لحظات، ثانیه هایی است که او طعم خوش خدمتگزاری به اهل بیت (ع) را می چشد. آنطور که حتی نمیخواهد بعد از نصب شبکه های حرم، از آن جایگاه قدسی بیرون بیاید، اصلاً کجا بیاید؟ دوست همین جاست.
با وجود اینکه سالیان سال است از این رویداد می گذرد اما هروقت ایشان آن را تعریف میکنند چنان ذوق حضور در چهره شان نمایان می شود که بغض و اشک مانع از ادامه ی ادای جملات و کلمات می شود، و همانجا دوباره با جان و دل آرزو میکند که ای کاش هرگز درآن لحظات زمان نمی گذشت.
           
حدیث دلداگی

ایشان از سال ۱۳۲۸ تا پایان عمر استاد حافظیان(رحمت الله علیه) درسال ۱۳۶۰ زیر نظر مربی کامل، تحصیل و تزکیه نفس می نماید. رابطه استاد قنبری با مرحوم حضرت سید ابوالحسن حافظیان دراین سالها چنان بود که دراین مدت طولانی چه زمانی که حضرت استاد در ایران بودند و چه زمانی که در پاکستان و هند اقامت داشتند، چه درحضور و چه در غیاب استاد، عطش با او بودن را در وی فرو نمی نشاند و به هر  بهانه ای با آن پیر فرزانه در تماس بود. این رابطه تا به آنجا پیش رفت که فراق برای حتی لحظه ای برای هر دو بسیار طاقت فرسا شده بود.
پس ناگزیر بودند فاصله جغرافیایی به وجود آمده و دلتنگی ها را با نگارش و توصیف حال دل خود با یکدیگر کوتاه کنند این جذبه و کشش دو سویه شاگرد و استاد آنچنان بود که حتی حضرت استاد در موقع نگارش بی هیچ آداب و ترتیبی به وی ابراز علاقه می کرد و از این که او هم مانند شاگردش دلتنگ اوست به گلایه لب به شکایت فراق بر میداشت .

                                                                                                                                                         (منبع : کتاب جلوات حق در اثرات پیر مهر)

 

تمامی حقوق این سایت به حضرت خیرالسالکین و اسوه الطالبین جناب مستطاب عارف واصل آقای حاج حسين قنبری قائم تعلق دارد.